جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده
حساب جادویی زمان
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزهات اینه که بانک هر روز صبح یک...
بند نافِ بریدهشده را به هر جایی گره نزن
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل...
تنبیهی برای دروغ
ﭘﺴﺮ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ...
خلاصه دانشها
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت:
چرا به جای تحصیل علم،...