جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده
مردی که مدام با چترش بر سرم میکوبید
#معرفی_کتاب
#کتاب_خوب_بخوانیم
#مردی_که_مدام_با_چترش_بر_سرم_میکوبید
#نویسنده_فرناندو_سورنتینو
#ترجمه_شکیبا_غیاثی
من این کتاب را از سایت طاقچه خواندم که کتاب ١١...
#جستار#بالش قهوهای
#جستار_بخوانیم
من، بالش قهوهای، در این خانهی قدیمی، شاهد داستانهای بیشماری بودهام. هر روز، صاحبم را...
داستان سایههای قلب
در شهر کوچکی به نام "آرامشهر"، زندگی زنی به نام "نرگس" جریان داشت. نرگس زنی...
باوری عمیق
#دلنوشته
در دل شبهای تاریک و روزهای سخت، وقتی که مشکلات زندگی گاهی به سنگینی بر...