جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده
ذهنت را آرام کن
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستوجو کرد، آن را نيافت.
از...
بند نافِ بریدهشده را به هر جایی گره نزن
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل...
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید
مردی در نیمههای شب دلش گرفت و از نداری گریه کرد. دفتر و قلم بهدست...
ریشه انسانها، فهم آنهاست
یک سنگ به اندازهای بالا میرود که نیرویی پشت آن باشد.
با تمام شدنِ نیرو، سقوط...